X
تبلیغات
×××غمناک ترین شب×××
تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 | 1:0 | نویسنده : مجتبی دولت

گفتنی ها را برایت گفته ام

بشنو اکنون

این سکوت

تلخ را



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 | 13:39 | نویسنده : مجتبی دولت

بی خیال است


خیلی بی خیال


همان کسی که تمام خیال من است



تاريخ : دوشنبه پنجم تیر 1391 | 14:28 | نویسنده : مجتبی دولت

 

یادت عادت است. 

 همین روزها ترك میكنم... 

 مثل سیگار

 كه ماه هاست نخ اخریست كه روشن میكنم!!

 

 

***

دیگر دارم مطمئن می شوم

که اگر

 در پاییز بمیرم شاعر خواهم شد

و هر پاییز

 در میان های و هوی همسرایان دردم

 که

 سرود مرگشان را سر می دهند

 شمع بیست و چند سالگی ام را فوت میکنم

(( قیصر ))



تاريخ : یکشنبه چهارم تیر 1391 | 22:32 | نویسنده : مجتبی دولت

و چشمت ماه را آب کرد آنگاه که

اولین نگاه را به چشمانم تحمیل کردی...ومن...

معمای زندگی را با عشق ورزیدن آموختم

شاید وزن سخنم سنگین شود

 اما ...

هیچگاه از یادم نخواهی رفت ای نازنین...



تاريخ : جمعه دوم تیر 1391 | 0:37 | نویسنده : مجتبی دولت

دستــــ هـــاے کــوچـــکش

بـــﮧ زور بـــﮧ شیشـــﮧ هــاے ماشیــن شاستی بلنـــد حــاجے مے رسد

التمـــاس مے کنـــد : آقــــا. . . آقـــا "دعـــا " مـــیخرے؟

و حاجــے بـے اعتنــا تسبیـــح دانـــﮧ درشتـــش را مــے گـــردانـــد

و بــــراے فـــرج ِآقــــا "دعــا " مـے کنـــد. . .



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 | 15:10 | نویسنده : مجتبی دولت

امروز سالگرد درگذشت  دکتر شریعتی هستش

روحش شاد

 

***

مصلحت !

این تیغ بی رحمی که همیشه حقیقت را با آن ذبح شرعی می کنند...

***

ارزش عمیق هر کسی به اندازه

.

حرفهایی است که برای نگفتن دارد



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 | 12:57 | نویسنده : مجتبی دولت

حتی ؛ کفش هم اگر تنگ

 باشد ؛ زخـم مـی کند ؛

وای به حالِ دِل !!



تاريخ : یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 | 13:48 | نویسنده : مجتبی دولت

 

عکس, تصویر, اس ام اس های بسیار زیبا مخصوص تبریک روز پدر ( سری اول )

 

 

 

ادمیزاد...

غرورش را خیلی دوست دارد..

اگر داشته باشد


ان را از او نگیرید...


حتی به امانت نبرید...

ضربه ای هم نزنیدش


چه رسد به شکستن و له کردن!


ادمی غرورش را خیلی زیاد شاید بیشتر

 

 از تمام داشته هایش


دوست میدارد


حالا ببین اگر خودش غرورش

 را بخاطر "تو "نادیده بگیرد


چقدر دوستت دارد

بفهم


ادمیزاد..

 

 

 

 



تاريخ : جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 | 20:55 | نویسنده : مجتبی دولت

 

 

مادر روزت مبارک



تاريخ : دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 | 23:14 | نویسنده : مجتبی دولت

 

 

****

 

 

 

 

زنده یاد حسین پناهی

 

 مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

 و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

 به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد

 مگس خوبی بود...

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

 مگسی را کشتم ...!



تاريخ : سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 | 21:53 | نویسنده : مجتبی دولت

ایستادن و راه رفتن را مادرم یادم داد

 

 دویدن و بالا رفتن را از پدرم آموختم

 

 و پرواز را تو یادم دادی

 

 معلم عزیزم روزت مبارک

 

 ...

 

 

 

****

 

 

 

 

 

فاحشه کسی است

 

که  در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است،

 

  اما قصد دارد

 

 با دختر باکره ازدواج کند .



تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | 21:53 | نویسنده : مجتبی دولت

شک کرده بـودم کسی بین ماست !


حالا یقین دارم "مـ...ــن" بین دو نفر بودم !


چقدر تفاوت وجود داشت بین واقعیت و طرز فکر من!

 

 

***

 

 



تاريخ : شنبه نهم اردیبهشت 1391 | 21:41 | نویسنده : مجتبی دولت

هیـــــــــــس...!



سکوت کن وقتی حرمتِ کلمات را نمیدانی



وقتی که همه چیز را به گَند کشاندی



دیگر عشـــــــــق را به گَند نکشان لطفا . . .

 



تاريخ : جمعه هشتم اردیبهشت 1391 | 14:12 | نویسنده : مجتبی دولت

 

 

عمریست نشسته ام


پای لرز خربزه هایی

که هیچوقت یادم نمی آید


کی؟!


خوردمشان

 

****


آدم ها لالت می کنند...


بعد هی می پرسند...


چرا حرف نمی زنی


این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست.. .

 

***

نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم

و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی ...


می خواهم امروز را زندگی کنم ...

 



تاريخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 | 22:41 | نویسنده : مجتبی دولت

یه چند وقتیه که دوره من خلوته

حالا داداشت موند با همین یه ورقه

(همشو تو ادامه مطلب بخونید اگه حوصله دارید)

تکست رپ از(...)



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 | 14:9 | نویسنده : مجتبی دولت
 

قانون عمل و عکس العمل را باید اجرا کنم

 تا

دنیا بر تعادلش پایدار باشد

می شکنم

می آزارم

خیانت می کنم

می خندم

فراموش می کنم 

 ودر آخر

قانون را رعایت میکنم

 

***

رابطه ها مرموز شده

گاهی  انسان ها آنقدر بیش

از حد احساس تنهایی می کنند

که

حاضرند با یک سگ خلوت کنند

 تا این خلا رو پر کنند

 

 

***

 

اینجا دنیایی ست که

هر گاه معرفت به خرج دادم

هرگاه مهربان بودم

هرگاه عشق ورزیدم

هرگاه اعتماد کردم

گاه و بی گاه

دلم را شکستند

بی آنکه صدایش را

در آورند



تاريخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 | 23:10 | نویسنده : مجتبی دولت

بلاخره کتاب پدرم به چاپ رسید

 

مجموعه داستان دست های خارنجی

 

*****

 

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد 

 

  تا اینکه دروغی آرامم کند



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 | 23:54 | نویسنده : مجتبی دولت

آغـشـتــه بــه تــو مے شــود....


روحــم ...


نـــفـسـم ...


بــنـد بـــنــد وجودمـــــ...


وقـــتــے در حـصار دســتــانـــتــــــ...


بـــوســــه بـــارآنـــــ مے شــــومـــ ...



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 | 0:3 | نویسنده : مجتبی دولت
 

فاحشه بودن به تن فروشی نیست

 

 به فروختن

 

خاطرات قدیمی به بهای ورود

 

 یک

 تازه وارد است.

******

تقــدیر

 

 مرا سرد کرد از خودش... از عشق...

 

کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام

 

 آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می‌‌خوریــد...



تاريخ : دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 | 14:22 | نویسنده : مجتبی دولت
 

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ

 

ایرانسلت رو

 

 ﺟﺎﯼ۱۴۴، ﺑﺎ ۱۴۱ شارژ کنی ...

 

**********

تقصیر از ما نیست که روی حرفمان نمی مانیم


ما بر روی زمینی زندگی میکنیم

 که هر روز خودش را دور میزند

 *******

به خواب هایم سرک نکش 

 

 وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری !

 

 

********

 

من هیچ وقت به اینکه تو رو با یکی ببینم

 

 حسودی نمیکنم

 

مامانم یاد داده اسباب بازیامو بدم

 

به بدبخت بیچاره ها...!!!

 

******* 

گاهی مجبور میشوی

 

 دوستی را کنار بگذاری...


بی هیچ دلیل قانع کننده ای برای او
...


اما تو که خود خوب میدانی چرا این کار را کرده ای
...


پس چه سخت است تو بدانی و نتوانی بگویی
...


و چه سخت تر برای او که

 

 نمیداند و قضاوت هم میکند...

 

 

*****

 

این که نامش زندگیست

من را کشت
!

مانده ام
...

آنکه نامش مرگ است با من چه می کند؟



تاريخ : شنبه دوازدهم فروردین 1391 | 19:33 | نویسنده : مجتبی دولت
دیشب به دنیا آمدم، فردا صباحی دیگر است
 
فردا زدنیا می روم، امشب بهاری دیگر است

امشب بسان عاشقان، رقصان و مست و بی غمم

فردا به دنیا بشکفم، فردا دیاری دیگر است

توشه راهم ز امشب تا به فردا اندک است

تا طلوع صبح فردا، گریه های دیگر است

باز باید تا طلوع صبح شب را بشکنم

این شکست شب به صبح، حتماً شکستی دیگر است

دیگران را باز دیگرگونه می بینم به صبح

آنچنان که دیده ام خواهد، نگاهی دیگر است

امشب از پیدا شدن در شب نترسیدم که من

 
هم نوا با شب شدم ، این شب شبانی دیگر است
 
 
(امینی)
 


تاريخ : جمعه یازدهم فروردین 1391 | 16:32 | نویسنده : مجتبی دولت
روزگار لعنتی ...

هر سازی که زدی رقصیدم
.

بی انصاف یکبار هم تو به ساز من برقص
؛

ببین
...

دلم چه " شوری " میزند
!!؟


تاريخ : پنجشنبه دهم فروردین 1391 | 0:4 | نویسنده : مجتبی دولت

غريبه
 
نميدانم 
 

گنجشک ها كه آنقدر شبيه همند

چطور همديگر را ميشناسند

و نميدانم

چقدر شبيه من هستند


  كه تو ديگر مرا نميشناسي!



تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1391 | 21:59 | نویسنده : مجتبی دولت
باد با شمع های خاموش کاری ندارد
 
اگر بر تو سخت میگذرد بدان روشنی
 
 
*********
 
 
 


تاريخ : یکشنبه ششم فروردین 1391 | 23:28 | نویسنده : مجتبی دولت

 

قورت می دهم

همه دلتنگیهایم را

و تلخ نوشته هایم را

سر می کشم

انکار نمی کنم

لج کرده ام

که برایت بنویسم

گریه کنم

عاشقت بمانم

لج کرده ام

دوستت داشته باشم

 

 

 

*********

 

 

تقصیر تو نیست مقصر معلم دستور

 زبان فارسی بود:


كه به من نگفت....


.من با هر تویی ما نمی‌شود

 

 

 

*********

 

 

پس از سالها دختر کبریت فروش را دیدم

 

بزرگ و زیبا شده بود به او گفتم

 

کبریتهایت کو !!! میخواهم این سرزمین را

 

به آتش بکشم... خنده تلخی کرد و

 

 گفت: کبریتهایم را نخریدند ...

 

سالهاست که تن میفروشم !!! می خری؟؟؟

********* 

 



تاريخ : یکشنبه ششم فروردین 1391 | 1:33 | نویسنده : مجتبی دولت

عجب رسم عجیبی!

بچه که بودیم از تکلیف می ترسیدیم

بزرگ شدیم از بلاتکلیفی!

 

*******

چـــقدر دوری از من . . .

آنـــقدر که ;

حـــّتی رویـــایِ بـا تـو بودن هم ، بـه من نمی رسد !!!

******

سَهمیـۀ هـوایِ من هـم بـرای تـو . . .


بـرای نـفس نـفس زدن ، در آغوشِ او لازمـت می شود !!!




تاريخ : شنبه پنجم فروردین 1391 | 13:26 | نویسنده : مجتبی دولت

چندی ست که با من سخن نیک نگفتی

از دور سرودی و ز نزدیک نگفتی

دادند پیامم همه من منتظر تو

افسوس که عید آمد و تبریک نگفتی

 

***************

 

 

وقتی کــه نیستی

شکـــــ دارم که بیایی


وقتی هم که می آیــــی

مطمئن نیستـــــــم که میمانی


وقتی هــــم که میروی


نمیدانم که باز میگردی یا نــه


این دو دلــــــــی ها


دوراهـــــــی ها

دوگانگـــــی ها


مرا خواهد کشت.......

بیـــــــــــا...
و

 یا

 یک بار برای همیشه نیـــــــــــا



تاريخ : پنجشنبه سوم فروردین 1391 | 0:31 | نویسنده : مجتبی دولت

بیزارم از اینکه اسم هرزگی هایت را آزادی

و

اسم نگرانی هایم را گیر میگذاری

و

برای بی تفاوتیهایت اعتماد را بهانه می آوری . . .

 

*********

 

توکجایی سهراب؟

آب راگل کردند،چشم ها را بستند

 وچه بادل کردند

زخم ها بر دل عاشق کردند،

خون به چشمان شقایق کردند،


که همین نزدیکی عشق را دار زدند،


همه جا سایه ی دیوار زدند...


وای سهراب دلم راکشتند

 ************

لاشه ی عاشقی ام سگ خور نامردی تو!


آنقدر خون به دلم هست که هارت بکند...

 *********** 

کـنـارم گـذاشـته ای تـلـخــم کـنـی ؟

هـه.....!

شــرابــی شــده ام نــــابـــــــ

حـالا

حـســرتـم را بـکــش..

 

 

 



تاريخ : سه شنبه یکم فروردین 1391 | 19:11 | نویسنده : مجتبی دولت
سلام عیدتون مبارک

فردا تولد دو سالگی وبلاگم هستش



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 | 22:53 | نویسنده : مجتبی دولت
امشب آخرین شب ساله نود هستش.عید به همه دوستای گلم مبارک

  • خرید vpn
  • قالب وبلاگ